تبليغاتX
شور و شیرین
شور و شیرین

از هر دری سخنی
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



زندگی کردیم و اما باختیم
زندگی کردیم اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید  کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
زندگی را خوب باید آزمود
اهل صبر و غصه و اندوه بود
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم


پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط مهشید



داستان

داستان کوتاه و پند آموز -* یک سوال ویژه

مردي, ديروقت, خسته و عصباني, از سركار به خانه بازگشت. دمِ در, پسر پنج‌ساله‌اش را ديد كه در انتظار او بود.
- بابا! يك سئوال از شما بپرسم؟
- بله, حتماً. چه سئوالي؟
- بابا, شما براي هر ساعت كار, چقدر پول مي‌گيريد؟
مرد با عصبانيت پاسخ داد: «اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي مي‌كني؟»
- فقط مي‌خواهم بدانم, بگوييد براي هر ساعت كار, چقدر پول مي‌گيريد؟
- اگر بايد بداني خوب مي‌گويم, 20 دلار.
پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود, آه كشيد. سپس به مرد نگاه كرد و گفت: «مي‌شود لطفاً 10 دلار به من قرض بدهيد؟»
مرد بيشتر عصباني شد و گفت: «اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال, فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب‌بازي مزخرف از من پول بگيري, سريع به اتاقت برو , فكر كن و ببين كه چرا اين قدر خودخواه هستي. من هر روز, سخت كار مي‌كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه‌اي وقت ندارم.»
پسر كوچك, آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصباني‌تر شد: «چطور به خودش اجازه مي‌دهد براي گرفتن پول از من چنين سئوالي بپرسد؟» بعد از حدود يك ساعت, مرد آرام‌تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعاً چيزي بوده كه او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است. به خصوص اين كه خيلي كم پيش‌ مي‌آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
- خواب هستي پسرم؟
- نه پدر, بيدارم.
- فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده‌ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي‌هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.
پسر كوچولو نشست, خنديد و فرياد زد: «متشكرم بابا!» بعد دستش را زير بالشش برد و چند اسكناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته است, دوباره عصباني شد و غرولندكنان گفت: «با اين كه خودت پول داشتي, چرا باز هم پول خواستي؟»
پسر كوچولو پاسخ داد: «براي اين كه پولم كافي نبود, ولي الان هست، حالا من 20 دلار دارم. مي‌توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوست دارم با شما شام بخورم...»


دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط مهشید



 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم.... و برفی که اب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

 


یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط مهشید



عطوفت های بی چشم داشت

عطوفت های بی چشم داشت، کارهایی هستندکه میتوانید هر روز، انجام دهید تا دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید و به همین میزان خو شما نیز احساس خوش آیندی داشته باشید. حال چند تا از این عطوفت ها را به شما معرفی میکنم و فقط بدانیداین اعمال شماست که دنیا را تغییر میدهد.

 

1-سعی کنید روزانه یک زباله کمتر از دیروز تولید کنید. اگر همه این کار را میکردند قسمت عمده ای از آلودگی فقط در عرض یک شب پایان میگرفت.

2-با یک دوربین عکاسی فوری در شهر راه بیفتید. از مردم عکس بگیرید و به آنها هدیه کنید و قبل از آنکه فرصت تشکر پیدا کنند، از آن جا بروید.

3-دفترچه تلفن خود را باز کنید. یک نفر را به تصادف انتخاب کرده و برای او یک کارت تبریک جالب و الهام بخش بفرستید.

4-زمانی که در یک آبمیوه فروشی هستید صورتحساب سه نفر دیگر را بپردازید، بعد روی یک صندلی نشسته و ببینید که چه اتفاقی می افتد.

5- ورودی یک خانه را هنگامی که صاحب خانه آنجا نیست، جارو کنید.

6-جای پارکی را که شما زودتر پیدا کرده اید، به دیگری بدهید.

7-وقتی که در حال پرداخت عوارض اتوبان یا یک پل هستید، عوارض سه ماشین پشت سر خود را هم بدهید.

8-در مدت سه روز هر فکر سخاوتمندانه ای که به ذهنتان رسید انجام دهید و ببینید که در عوض چه میبینید.

9-وقتی یک بستنی قیفی می خرید، پول بستنی شش کودکی که بعد از شما برای خرید بستنی می آیند را بپردازید.

10- تا آنجا که ممکن است به جای کلمات منفی و خشم آلود، کلمات محبت آمیز نثار مخالفان کنید.

11-دفعه بعدکه در حال رانندگی هستید، برای کسی که در پیاده رو است بوق بزنید و دست تکان دهید، و بعد عکس العمل او را تماشا کنید. من همیشه به همراهان خود میگویم که او دوست من بود.

پس به این ترتیب در همه جای دنیا دوستان زیادی دارم.

12- برای کسی که به شما بدهکار است و قدرت باز پرداخت ندارد، یادداشتی به این مضمون بنویسید: « نمیدانم چه بدشانسی برایت پیش آمده که نمیتوانی قرضت را پس دهی، به هر حال من این قرض را کاملا به تو بخشیدم و تنها چیزی که از تو میخواهم این است که وقتی شانس به تو رو کرد، تو هم همین کار

را برای دیگران انجام دهی.»

13-دیگران را به خاطر اشتباهات و نقایصشان در هر موقعیتی ببخشید.

14-یک دست خط در کیف همسر، فرزند و یا والدین خود بگذارید و از آنها به خاطر کاری که کرده اند تقدیر کنید. مثلا:« از کمک دیروزت برای تمیز کردن حیات متشکرم».

15- یک نامه غیر منتظره به یک دوست قدیمی بنویسید.

16-کارت تبریکهایی از طرف اشخاص مهم به دوستان خود بفرستید.

مثلا:« شما خیلی مهربان هستید» ( مادر ترزا )

17- یک عمل اشتباه را گر چه فراموش کردنش دشوار است، ببخشید.

18- به یک عابر لبخند زنان صبح بخیر بگویید؛ حتما عکس العمل او را دوست خواهید داشت.

19- گفته های بی ادبانه را نادیده بگیرید.

20-برای همکاری که بعد از شما می آید آبمیوه تازه بگیرید.

21- برای یک پلیس دست تکان دهید و به او لبخند بزنید. کار آنها همیشه بی تشکر باقی می ماند.

22-یک دسته گل آماده کنید. در ایستگاه اتوبوس و یا تاکسی آن را به کسی هدیه کنید. به یک نفر بلیط یک فیلم خوب هدیه کنید.

23- آرام ولی قوی بودن را در شرایط مختلف هدف خود قرار دهید.

 

به خاطر داشته باشیدکه این اعمال شما هستند که به حساب می آیند. سه مورد از آنها که قصد انجامشان را دارید، بر روی کاغذی بنویسید.

 

                                                    پیتر سان

 


چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط مهشید



Blog Skin