تبليغاتX
شور و شیرین
شور و شیرین

از هر دری سخنی
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



ترکستان

ترکستان (جکستان ترکی) :

1- از ترکه میپرسند شما همتون اینقدر ساده اید؟ میگه نه یه عده مون تو آفریقا راه راهن.

2- به ترکه میگن برادر زنت اچ آی وی گرفته. میگه: پدر سوخته تا دیروز جی ال ایکس داشت.

3- به ترکه میگن چی شد زن گرفتی؟ میگه: گفتیم تو زندگی که چیزی نشدیم بذار حداقل داماد بشیم.

4- به ترکه میگن بچه کجایی؟ میگه چیه حالا هر کی یه نقطه ضعفی داره دیگه!!!!!!!!!!!11

5- به ترکه میگن درو ببند هوا سرده. میگه اگه ببندم هوای بیرون گرم میشه.

6- باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گريه. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده !!!

7- ترکه زنگ میزنه فلسطین میبینه اشغاله.

8- از ترکه نوار مغز میگیرن میبینن بیست دقیقه اولش خالیه.

9- تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه !!!

10- ترکه تو اتوبوس ایستاده بوده یهو میبینه بند کفشش بازه به بغل دستیش میگه: آقا بی زحمت یه دقیقه این میله رو نگه دار تا بند کفشمو ببندم.

11- به ترکه توپ فوتبال نشون میدن میگن چیه؟ میگه شطرنج گردالی.

12- ترکه ریش بزی میزاره دچار بحران شخصیتی میشه.

13- ترکه توالت میساخته آجر کم میاره اوپن میسازه.

14- ترکه خوابش سنگین بوده تخت میشکنه.

15- به ترکه میگن تو نمیخوای آدم بشی؟ میگه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.

16- ترکه میره راهپیمایی میبینه شلوغه برمیگرده.

17- ترکه کفترشو گم میکنه تو روزنامه آگهی میده: بیه بیه!!!

18- ترکه از حال (هال)  میره، از پذیرایی در میاد.

19-یه روز ترکه با دمپایی میزنه تو سر مارمولک. مارمولکه پا میشه میگه: پهلوانان نمی میرند.

20- ترکه مامور آتش نشانی میشه، میره مشعل المپیک رو خاموش میکنه.

21- ترکه زمین میخوره برای اینکه سه نشه تا خونه سینه خیز میره.

22- ترکه شهردار مکه میشه خونه خدا رو میزاره تو طرح.

23- تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

 

24- به ترکه میگن: این همه راجع به شما جک میگن ناراحت نمیشین؟

میگه برای شما جکه برای ما خاطره است.

25- ترکه دنبال دزده میکرده ازش جلو میزنه.



 

 

 


جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط مهشید



داستان

پسر بچه و پیرمرد

پسر بچه گفت: بعضی وقتا قاشق از دستم می افته.

پیرمرد گفت: از دست من هم می افته.

پسر بچه یواشکی گفت: من شلوارمو خیس میکنم.

پیرمرد خندید و گفت: من هم همینطور.

پسر بچه گفت: من خیلی وقتا گریه میکنم.

پیرمرد سری تکان داد و گفت: من هم.

پسر بچه گفت: اما بدتر از همه این که بزرگترها به من توجهی نمیکنند.

و گرمای دست چروک خورده ای را روی دستش احساس کرد.

پیرمرد گفت: منظورت را کاملا میفهمم.

 

 

 


جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط مهشید



   shadmehr.jpg می شناسید؟

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



دوستان عزیز

به وبلاگ شور و شیرین خوش آمدید. شاید تعجب کنید و بگید این دیگه چه جور اسمیه؟ به هر حال هر دلی نگاری میپسنده. شاید با همکاری شما بتونیم شورها را به شیرینی تبدیل کنیم.

شما در این وبلاگ هر چی بخواین پیدا میکنید از جک و sms و شعر گرفته تا راه های بهتر زیستن. من رو از نظراتتون محروم نکنید.              

                                                  

                                                    منتظرتون هستم.

 


چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



عطوفتهای بی چشم داشت

عطوفت های بی چشم داشت

عطوفت های بی چشم داشت، کارهایی هستندکه میتوانید هر روز، انجام دهید تا دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید و به همین میزان خو شما نیز احساس خوش آیندی داشته باشید. حال چند تا از این عطوفت ها را به شما معرفی میکنم و فقط بدانیداین اعمال شماست که دنیا را تغییر میدهد.

 

1-سعی کنید روزانه یک زباله کمتر از دیروز تولید کنید. اگر همه این کار را میکردند قسمت عمده ای از آلودگی فقط در عرض یک شب پایان میگرفت.

2-با یک دوربین عکاسی فوری در شهر راه بیفتید. از مردم عکس بگیرید و به آنها هدیه کنید و قبل از آنکه فرصت تشکر پیدا کنند، از آن جا بروید.

3-دفترچه تلفن خود را باز کنید. یک نفر را به تصادف انتخاب کرده و برای او یک کارت تبریک جالب و الهام بخش بفرستید.

 



ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



یک سوال جالب

یک سوال خیلی جالب

جمعي از متخصصان اين سؤال را براي گروهي از كودكان بين 4 تا 8 ساله مطرح كردند كه" عشق چيست؟ " پاسخ هايي كه دريافت كرده اند بسيار وسيع تر و عميق تر از آن بوده كه كسي بتواند تصور كند. بخوانيد و خودتان مشاهده كنيد.

- عشق وقتیه که مادر بزرگ من آرتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ، حتی حالا که دستاش آرتروز گرفتن .

- عشق وقتیه که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر چيبس خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.

- عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



سخن بزرگان

براتون چندتا سخن از بزرگان گذاشتم. بخونید  چون ضرر نمیکنید:

 

امیل زولا: بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند.

آلفرد اوستن: آرامش و اطمینان بهترین موفقیت است.

امرسون: اگر اراده کنی و استقامت داشته باشی، بی شک موفق میشوی.

آنتونی رابنیز: پیروزی حقیقی یعنی داشتن کنترل کامل روی حواس.

ناپلئون: پیروزی از آن کسانی است که بیش از دیگران پشتکار دارند.

دیل کارنگی: نعمتهای خود را بشمار نه محرومیتها را.

 کامپ مل: نخستین شرط پیروزی دلیری است.

شیلنر: جدیت مقصد را نزدیک می کند.

پطر کبیر: آنقدر شکست میخورم تا راه شکست دادن را بیاموزم.

لابروید: در این دنیا از دو راه میتوان موفق شد، یا از هوش خود یا از نادانی دیگران

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



اگه فهمیدی بگو؟؟؟!!!!!!!

اگه فهميدي چي به چيه تو نظرات بگو:

از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شدی؟ ميگه: من يه زنی گرفتم که يه دختره 18 ساله داشت، دختر زنم با بابام ازدواج کرد، در نتيجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفی دختر زن من که زن بابام بود، پسری به دنيا آورد که ميشد برادر من و نوه ي  زنم،پس نوه ي منم ميشد، در نتيجه من پدربزرگ برادر ناتني خودم بودم،چند روز بعد زن من پسری به دنيا اورد که زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ او شد،در نتيجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلي من يعنی دختر زنم،خواهر پسرم بود، در نتيجه من خواهرزاده ي پسرم بودم!!

 


چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



جک

چند تا جک بیمزه (نه شور و نه شیرین) بخون سر حال بیای:

1- میدونی آمار ازدواج در چه حیوونی بیشتره؟ حلزون چون هم خونه داره هم ماشین.

2-گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه میگه منم مادرتون. پینوکیو میاد در رو باز میکنه میگه برو بابا از اینجا رفتند.

3- به یارو میگن: نظرت درباره چهار معقوله ی شعور، عقل، درک، فکر چیه؟ میگه ما به اینا میگیم چهار محال بختیاری...

4- یه تیکه آهن می افته رو پای اصفهانیه داد میزنه آاااااااااااااااااای کفشم.

5- به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد !!!

6- سوسک سیاه مست میکنه میره شب پیشه دمپایی میخوابه.

7- پرگار رو جو میگیره مربع میکشه.

8-کبوتره دوپینگ میکنه به جای نامه ایمیل میره.

9- پیرزنه قرص اکس میخوره میگه من ترانه 15 سال دارم.

 

 

 

 


چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط مهشید



Blog Skin